حدود 6 سال پیش به توصیه یکی از برادرام که مهندسی نرم‌افزار خونده تصمیم گرفتم برم به واسطه علاقه شدیدی که به کامپیوتر دارم برنامه نویسی کار کنم و به کلاس برنامه نویسی رفتم اولین زبان برنامه نویسی که کار کردم C# بود. رفتم سر اولین کلاس و توی اولین کلاس برنامه نویسی به دلم ننشست خواستم انصراف بدم به توصیه مدیر آموزشگاه با یه استاد دیگه هم تست کردم و دومی هم به دلم ننشست چون من اون موقع به طرز وحشتناکی به گرافیک و انیمیشن علاقه داشتم. باز هم مدیر آموزشگاه گفت بمون و یه استاد دیگه رو امتحان کن و خب من باز سر رودروایسی موندم و قبول کردم. استاد آخری خیلی فرد خوبی بود من رو[…]

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای[…]

User Testing

So you have a usability test this afternoon, and you’ve thought of everything. You’ve built a prototype, written a script, gargled, flossed, and gone through some vocal warmups. Excellent. You are so ready for this. Most of the time, testing sessions go great and your team collects honest, unfiltered feedback. But sometimes the unexpected happens. No matter how much you prepare for an interview or usability test, you still need to stay on your toes and quell some hiccups along the way. These hiccups can come from you, your team, your materials, your environment, the users, etc. Some are obvious, and some are not so obvious. Let’s go over the most common user testing problems—and ways to address them in[…]

امشب دلم پر بود میخواستم شکایت ببرم به سمت خدایی که میدونم حواسش بهم هست تو مشکلات پشتم بوده و هست همیشه خدایا … نمیدونم من دارم سخت میگیرم یا دنیا سخت شده دلم پره از همه چی از مردمی که فراموش کارن برا میری که حرفش حق بود برای حق گویی خدایا ما این رو نمیخواستیم ما دنبال برقرار کردن حق بودیم زندگی قرار نبود اینقدر تلخ باشه قرار نبود #دوهزارروزحصر از زندگی یه آدم تو حصر و زندان باشه قرار نبود مادری از بچه هاش جدا بشه قرار نبود جوونی یک سال ناپدید بشه قرار نبود من دلم بلرزه وقتی دارم این متن رو میخونم و مینویسم خدایا قرار نبود …

برای امشب یه شعری رو دیدم خیلی خیلی خوشم اومد و جالب و قشنگ بود از حضرت مولانا مخصوصا اینکه تو کار قند و شکر بود و شیرین :p چه جمال جان فزایی که میان جان مایی تو به جان چه می‌نمایی تو چنین شکر چرایی چو بدان تو راه یابی چو هزار مه بتابی تو چه آتش و چه آبی تو چنین شکر چرایی غم عشق تو پیاده شده قلعه‌ها گشاده به سپاه نور ساده تو چنین شکر چرایی همه زنگ را شکسته شده دست جمله بسته شه چین بس خجسته تو چنین شکر چرایی تو چراغ طور سینا تو هزار بحر و مینا بجز از تو جان مبینا تو چنین شکر چرایی تو برسته از فزونی ز قیاس‌ها[…]

امشب هم باز صدای من ضبط شد امشب در مورد مردی صحبت کردم براتون که امیدی در قلبش زنده نبود ایمانی در وجودش شعله ور نبود در واقع فقیر بود! متن امشب از مجله هنری ژوان هست ممنون از متن های زیباشون 🙂 مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان در درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت: ارباب! آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟ او پاسخ داد: بله خدمتکار پرسید: آیا درست است که خداوند پس[…]

امشب حس عجیبی داشتم نمیدونم چجوری بودم کلی فکر کردم کلی چیز به ذهنم رسید امشب بگم براتون ولی با خودم گفتم بذار از حسم بگم همیشه که آدم گنگ نمیشه 🙂 سلام امشب نمیدونم چه حسی دارم تا حالا نداشتم چون. نمیدونم حس خوبیه یا بد فکر کنم خیلیامون به این مشکل و گنگ بودن برخوردیم نمیدونم راهش چیه راه حلش در واقع ولی هر وقت یجور خاصی میشم اگه بتونم میخوابم اگه نتونم یه قهوه برا خودم آماده میکنم میگذارم روی میز کنار لپ تاپ تو اوج گرما گرمای قهوه برام دلنشینه بوی قهوه مستم میکنه فتوشاپ رو باز میکنم اگه بتونم طراحی کنم عالیه یه طرح میزنم اگه نتونم میرم سراغ پلیر آهنگ چند تا آهنگ رو[…]

چند روز پیش بود یکی از دوستان عکسی توی اینستاگرام گذاشت که برام خیلی جذاب بود چون عکس یک کتاب با جلدی جذاب و اسمی جالب توش دیده میشد البته خود عکس هم خوب گرفته شده بود :)))) اسم اصلی کتاب پانداری محبوبِ بامبو به دست با چشم‌هایی دور سیاه، در اندریشه‌ی انقراض هست از نشر چشمه عزیز که کاراش رو دنبال میکنم نویسند هم جابر حسین‌زاده نودهی هستن. بخشی از این کتاب رو با هم میخونیم: مامان جان حضرت آقا برایمان چند ظرف خورش سنتی ایرانی فرستاده بلکه پسرش به یاد سنت ها و تاریخ دیرین و باشکوه مملکتش از مهاجرت منصرف شود. روی یکی از ظرف های دربسته نوشته: قرمه سبزی دو نفره. واقعا آدم توی دهه شصم[…]

امشب نمیدونستم چی باید بگم برا همین مجبور شدم از همه چی بگم هر چی که بشه و قابل گفتن باشه مخصوصا چیزهایی که قبل از ضبط دیدم 🙂 سلام امشب قراره از همه چی بگم هدف خاصی ندارم امشب 🙂 از فتوشاپ که یه سری قابلیت خیلی خوب بهش اضافه شده با آپدیت از تیم های ملی و لباس خوشگلی که براشون طراحی شده از ترکیه که هیچی بخوایم بگیم تموم نمیشه ولی فهمیدم وزیر خارجه شون رفته آمریکا گولن رو بیاره برا محاکمه :)))) البته میدونید که گولن به شدت با ایرانیا مشکل داره امیدوارم هیچوقت قدرت مند نشه یکی از آلمان که واقعا متاثر شدم و بعدش متاسف که ایرانی اینکار رو کرده ولی جالبه این همه[…]